X
تبلیغات
پارس هاب
پنج‌شنبه 11 مهر‌ماه سال 1387
خدمت رسانى و خوبى به مردم
نوشته شده توسط مهدی در ساعت 08:42 ق.ظ

طلیعه سخن

در سالى که به فرمان رهبر معظم انقلاب سال نهضت خدمت رسانى نام گرفته، اهتمام در رفع مشکلات مردم امرى لازم و واجب است و این مسئولیت بیشتر به عهده افرادى است که باحمایت و مجاهدت اقشار مختلف این ملت شریف به مقام و موقعیتى عالى دست یافته‏اند. جامعه‏اى که رهبران و مسئولان دینى و اجتماعى در آن پیشگام خدمت رسانى باشند مصداق جامعه قرآنى است، زیرا در بینش توحیدى، بزرگان هر ملتى طبیبان دوّارى هستند که شیفتگان خدمت اند نه تشنگان قدرت. از روى آورى به مشکلات مردم، دل خسته و ملول نمى‏شوند بلکه با شتاب و عدم اتلاف وقت زمینه اعتماد و خوش‏بینى را در مردم به وجود مى‏آورند.

امام خمینى (ره) بارها مسئولین نظام را در راه خدمت و نیکى به مردم تشویق کردند واز این که خود خدمت گزار ملت باشد اظهار رضایت مى‏نمود. ایشان در دستورالعملى چنین به فرزند خویش نگاشته‏اند: آنچه گفتم بدان معنا نیست که خود را از خدمت به جامعه کنارکشى و گوشه‏گیر و کلّ بر خلق اللّه باشى که این از صفات جاهلان متنسّک است یا درویشان دکان دار... از زیر بار مسئولیت انسانى، که خدمت به حق در صورت خدمت به خلق است، شانه خالى مکن. [1]

این تعبیر امام خمینى (ره) از نگرشى ژرف سرچشمه مى‏گیرد که انسان حقیقت جو خدمت به خلق را جداى از بندگى خالق نمى‏بیند و در واقع مردم را عیال خدا مى‏داند و از خدمت به آنها سرباز نمى‏زند.چنان چه این دید به صورت فرهنگ درآمده و مسئولان با عزمى راسخ در پى انجام وظایف محوله گام بردارند مردم با دل گرمى بیشتر در امر حفاظت از نظام در صحنه حاضر مى‏گردند.

امام على (ع) درباره نیکى و خدمت به خلق مى‏فرماید: این را بدان که در جلب خوش بینى مسئولان نسبت به کارمندان و زیر دستان و شهروندان چیزى کار سازتر از خدمت به آنان و کاستن هزینه‏هاى

زندگیشان و حذف تحمیل هانیست. پس در این زمینه طورى رفتار کن که با تکیه برآن خوش بینى و اعتماد زیر دستانت فراهم شود. [2]


خدمت رسانى

در فرهنگ اسلام موضوع خدمت رسانى به مردم؛ خصوصاً صالحان و مؤمنان از جایگاه ویژه‏اى برخوردار است. اولیاى الهى همواره در خدمت به خلق پیش قدم بوده و به پیروان خویش سفارش نموده‏اند که در انجام این فریضه مهم که از عالى‏ترین درجات دیندارى است همت گماشته و در نفع رسانى به مردم ولو با خدمتى اندک از هیچ کوششى دریغ نورزند.

این عمل چندان با اهمیت است که پیامبر اکرم (ص) میزان محبوبیت نزد خدا را وابسته به آن دانسته و مى‏فرماید: بهترین مردم کسى است که براى دیگران سودمندتر باشد. [3]

از دیگر وجوه خدمت به خلق، بُعدِ عبادى آن است، زیرا عبادت تنها به روزه گرفتن و نمازخواندن محدود نمى‏شود و چنان چه فکر، قلب و اعضا در خدمت حق باشند و اعمال خالصانه در راه رضاى خدا انجام پذیرد داشتن روحیه خدمت گذارى نیز زمینه ساز عبادت پروردگار است:

در آموزه‏هاى دینى خدمت به مردم وظیفه هر فرد مسلمان و جزء برنامه‏هاى اصلى پیامبران و اساس اخلاق اسلامى است. اهمیت این مطلب به حدى است که پیامبر اکرم (ص) کسانى را که با بى توجهى و غفلت از پذیرش این مسئولیت شانه خالى مى‏کنند، مسلمان نمى‏داند:«من اصبح لایهتم بامور المسلمین فلیس منهم و من سمع رجلا ینادى یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم؛ [4] کسى که در هر صبحگاه به امور مسلمین همت نگمارد و در اندیشه کارهاى آنان نباشد از آنها نیست و کسى که بشنود مردى فریاد مى‏زند و کمک مى‏طلبد و به او کمک نکند مسلمان نیست».

از آن جا که زندگى اجتماعى بر پایه ارتباطات سنجیده و در سایه خیرخواهى وعلاقه به هم نوع، پایه ریزى گردیده و بر اساس تعاون و خدمت به هم قوام مى‏یابد، لازم است افراد به فکر منفعت خویش نباشند ودر پى ارضاى غرایز شخصى قدم برندارند، بلکه به نفع دیگران نیز گام بردارند، درد آنها را درد خود دانسته و در درمانش بکوشند. چنین اندیشه مثبتى موجب مى‏شود تیرگى‏ها و مشکلات از آسمان زندگى انسان‏ها کنار رفته و درد دردمندان به داروى جانبخش طبیبان دوّار (خدمت گزاران) درمان شود و به مدد دست‏هاى تواناى آنها جامعه‏اى پیشرو، سالم و سربلند به وجود آید.


خوبى و احسان

احسان به مردم ویژگى‏اى است پسندیده که بارها قرآن کریم انسان‏ها را به انجامش ترغیب نموده است. خداوند متعال نیکوکاران را دوست دارد و آنها را به پاداشى عظیم مژده داده است. دست‏گیرى از مردم و کمک در حل مشکلات مادى ومعنوى آنها و شادکردن قلوب مؤمنین جلوه‏هایى از احسان است. نیکى به مردم خصلتى است ارزشمند که با ایمان به خدا موقعیتى را به وجود مى‏آورد که انسان با تکیه بر فضل پروردگار، با شور و علاقه، خوبى راترویج کند وباعشق و ایثار در برداشتن موانع از سر راه دیگران لذت آسوده زیستن را به کامشان گوارا کند. در پرتو احسان، عدالت اجتماعى و انصاف پدیدار مى‏گردد و فرمان قرآن کریم تحقق مى‏یابد: «انّ الله یامر بالعدل و الاحسان؛ [5] خدا فرمان مى‏دهد به عدل و احسان.

از ثمرات احسان، رفع کدورت‏ها، حذف دشمنى‏ها و به وجود آوردن فضایى است که همه از احساس یک رنگى و همدلى لذت مى‏برند. این اندیشه که انسان در افق دیدش بندگان خدا را نیز جاى دهد، برخاسته از طبعى عالى و جوهره انسانى است که خداوند به بشر ارزانى داشته است. وقتى دردى از مسلمانان وجوان آدمى را بیدار مى‏کند و او را با آغوشى باز و نیرویى خستگى‏ناپذیر به مساعدت هم نوعان مى‏کشاند، انسانیت معنا مى‏یابد که:

بنى آدم اعضاى یکدیگرند که در آفرینش زیک گوهرند

چو عضوى به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار

کسانى که استطاعت دارند ولى در دستگیرى از مستمندى قدمى بر نداشته و کوچک‏ترین زحمتى را تقبل نمى‏کنند و حتى از اقداماتى که در این زمینه صورت مى‏گیرد ممانعت به عمل مى‏آورندافرادى فرومایه و بى احساسند که خداوند آنها را به عقوبت سخت مبتلا مى‏گرداند، زیرا خداوند همان گونه که خود با فضل و رحمت با مردم رفتار کرده از انسانها نیز خواسته تا با هم به نیکى برخورد کنند و فضل و بخشش را فراموش نکنند: «ولا تنسوا الفضل بینکم». [6]


پاداش احسان

پروردگار عالم مظهر هر خیر و خوبى است. او انسان‏ها را با احسان پرورش مى‏دهد و در مدرسه بندگیش الفباى نیکى مى‏آموزد. اگر بنده‏اى توفیق یافت تا به بندگان احسان کند باید بداند که خداوند به لطف خویش او را برگزیده تا با الهام از سرچشمه فیض ربوبى زیبایى احسان را درک نماید و آن گاه به واسطه او نعمت‏هاى الهى بر مردم نازل شود. این سعادتى والاست که امام سجّاد (ع) نیز در دعاى مکارم‏الاخلاق از خدا مى‏طلبد: «واجرى للناس على یدى الخیر ؛ با دست‏هاى من به مردم خیر برسان.» در فرهنگ قرآنى پاداش نیکى به دیگران برگشت آن عمل به خود است و بى توجهى به نیازهاى مردم و کم لطفى در رفع احتیاجات آنها ظلم به خویشتن است؛ چنان چه قرآن مى‏فرماید:

«ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اسأتم فلها». [7] اگر نیکى کنید به خود کرده‏اید و اگر بدى کنید به خود کرده‏اید.

در شرع مقدس از عمل نیک به معروف تعبیر شده و نیکوکاران اهل معروف‏اند، یعنى خوبى کرده و به خوبى فرمان مى‏دهند و این از بالاترین فضایل و کمالات انسانى است. امام باقر (ع) فرمود: «محبوب‏ترین مردم پیش خدا کسى است که معروف را دوست بدارد و خودش هم به مردم نیکى کند». [8]

در روایات آمده است که در بهشت درى است که فقط نیکوکاران از آن وارد مى‏شوند، افرادى که در دنیا مازاد ثروت خویش را در جهت رفع مشکلات قشر آبرومند جامعه صرف مى‏کنند و با باران خیر و نیکى کویر عطشناک جان‏هاى نیازمند را سیراب مى‏سازند و با این عمل، خدا و پیامبرش را خرسند مى‏گردانند. نیکوکاران در دنیا عزیز و سربلندند و در آخرت نیز از خوبان هستند. پیامبر اکرم (ص) فرمود: «نیکوکاران در دنیا در آخرت نیز نیکوکار شناخته مى‏شوند، زیرا در عرصه محشر که کفّه حسنات و اعمال خیر آنها در میزان‏ [9] سنجش سنگینى مى‏کند از ثواب‏ها و حسنات خود مقدارى را به گناه کاران مى‏بخشند و باعث رهایى آنها مى‏شوند».


به چه کسى نیکى کنیم

در احادیث و متون دینى به ارزش ذاتى احسان و خدمت به مردم اشاره شده و آن را به زمان و کان و یا اشخاص خاصى محدود نکرده‏اند. هرچه دامنه این عمل پسندیده گسترش یافته و در شعاع تابش آن انسان‏هاى بیشترى قرار گیرند، خداوند بر نزول برکت و رحمت خویش مى‏افزاید. پیامبر اکرم (ص) در این باره فرمود: «پس از ایمان به خداوند سرآمد تمام اعمال عاقلانه، مهربانى و نیکى با مردم است؛ چه خوب باشند چه بد». [10]

گرچه در احسان نمودن مرزى وجود ندارد و در پرتو آن انسان‏هاى خوب و بد بهره‏مند و سیراب مى‏شوند، اما نباید از نظر دور داشت که کمک به ظالمین و ستم گران در حیطه وظایف مسلمین نمى‏باشدو چنان چه شخصى از کمک رسانى به کافر خوددارى کرد مورد مؤاخذه قرار نمى‏گیرد، در حالى که کوتاهى در مورد انسان‏هایى که مسلمان، مؤمن و نیازمند هستند مذمت شده و عذاب الهى به دنبال خواهد داشت.

امام سجّاد (ع) در این باره به فرزندش فرمود: هرکس تقاضاى خیر و نیکى از تو نماید، از احسان به او دریغ مکن، زیرا اگر تقاضا کننده لایق آن نیکى باشد تو به حقیقت دست یافته‏اى و اگر شایستگى آن را نداشته باشد تو در پاسخ به خواسته‏اش مراتب بزرگوارى خود را ابراز داشته‏اى. [11]

احسان و خدمت به خلق تنها بخشیدن مال و رفع دردهاى مادى و دنیوى نیست، بلکه بخشش و کمک‏هاى معنوى و اصلاح امور اخلاقى و اجتماعى مردم از عالى‏ترین نوع احسان است. راهنمایى و نجات اشخاصى که به بیراهه رفته‏اند و دست‏گیرى از آنها به امید رهایى و هدایت، ارزنده‏ترین کارى است که نیکوکاران انجام مى‏دهند.


انواع احسان

نیکى بر حسب حالات احسان کننده واحسان شونده گوناگون است ؛ مثلاً انسانى که به حکم فطرت در مقابل احسانى که به او شده احسان مى‏کند طبیعى‏ترین عکس العمل را نشان داده، زیرا ناسپاسى در پاسخ عمل نیک بسیار زشت و نکوهیده است. قرآن کریم در این باره مى‏فرماید: «هل جزاء الاحسان الاّ الاحسان». [12] آیا پاداش نیکى جز نیکى است؟»

قسم دیگر احسان آن است که انسان به کسى نیکى کند که او را نمى‏شناسد و قبلاً نیز خیر ونیکى از او دریافت نکرده است. این خوبى که یک طرفه و بدون مقدمه است، احسان ابتدایى گویند. خداوند متعال در گستره‏اى بى نهایت این گونه به بندگانش نیکى مى‏کند. او آغاز کننده هر احسانى است، بدون آن که بندگانش احسانى کرده ویا استحقاق آن را داشته باشند.

بالاترین مرتبه احسان در بین مردم این است که نسبت به شخصى که بدى کرده نیکى شود.خداوند این برخورد کریمانه را به پیروان مکتب اسلام توصیه کرده و فرموده: همیشه بدى را به بهترین شیوه - خیر و نیکى - پاداش ده. [13]

بدى‏ها را با خوبى پاسخ دادن سبب مى‏شود که دشمنى و کدورت از بین برود و دوستى و مهربانى در روابط انسان‏ها حاکم گردد. امام صادق (ع) نیز در کسب این اخلاق شایسته فرموده است: مى‏خواهید شما را به بهترین اخلاق دنیا و آخرت راهنمایى کنم؟ یکى این که اگر کسى به تو ظلمى کرده او را ببخشى و اگر کسى با تو قطع رابطه کرد با او رفت و آمد کنى و با کسى که به تو بدى کرده احسان ورزى. [14]


آداب احسان

در سیره معصومین (ع) احسان کردن با نکاتى بسیار ظریف و دقیق همراه است که رعایت آنها سبب ارتقاى عمل و مقبولیت آن مى‏شود که برخى از آنها عبارت اند از:


الف - شتاب در نیکى:

یکى از آداب احسان، شتاب در این عمل است. از دست دادن وقت و منتظر نگه داشتن نیازمندان، سبب پشیمانى و حسرت مى‏شود و آدمى را از پاداش شایسته و آرامش وجدان محروم مى‏سازد.

شتاب در احسان همانند میوه‏اى بر درخت است، همان طورى که درخت پس از میوه دادن گوارایى و سودش بر همگان آشکار مى‏گردد، احسان در وقت نیازمندى هم لذت بخش و گواراست. امام على (ع) مى‏فرماید: «برطرف کردن نیازهاى مردم پایدار نیست مگر به سه چیز: 1- کوچک شمردن خدمت، تا خدا آن را بزرگ نماید،2- پنهان داشتن آن، تا خدا آن را آشکار سازد، 3- شتاب در برآوردن نیاز، تا براى محتاج گوارا و مسرت بخش باشد». [15]


ب - منع منت گذارى

از جمله آفات احسان و خدمت به مردم منت گذارى است که با این کار ماهیت عمل، باطل مى‏گردد. خداوند متعال در سوره بقره آیه 264 مى‏فرماید: «ولا تبطلوا صدقاتکم بالمنّ و الاذى»؛ صدقاتى که مى‏دهید و احسان‏هایى که به مردم مى‏کنید با منت و اذیت از بین نبرید.

بزرگان دین که در موقعیت‏هاى مختلف به رفع مشکلات و گرفتارى‏هاى مردم اقدام مى‏کردند به پیروان خویش آموخته‏اند که براى حفظ آبروى اشخاص در پنهان احسان کرده و از منت گذارى بپرهیزند. اگر انسان درک کند که به خاطر حضور حاجت‏مندى که بر او وارد شده و مورد احسان واقع گردیده به چه مقام و فضیلتى در بارگاه الهى نائل مى‏گردد هیچ گاه نیکى‏هایش را با منت ضایع نمى‏کند.


شاد کردن مؤمن

از ارزش‏هاى پسندیده اخلاقى، که با نیکى قرین است و در آیین اسلام بدان تأکید شده، خوشحال نمودن بندگان خداست. از فرمایشات بزرگان دین در مى‏یابیم که خوشحالى بنده‏اى از بندگان خدا، سرور پیامبر و امامان و رضایت پروردگار را به دنبال دارد و انسانى که در شادى دیگران شریک بوده و گرد و غبار غم را مى‏زداید و در راهى هدف‏مند دلى را به دست مى‏آورد، به خدا نزدیک مى‏شود.

امام باقر (ع) فرمود: «یک لبخند بر روى چهره برادر ایمانى حسنه‏اى است در نامه عمل تو و رفع گرفتارى از او حسنه‏اى دیگر است و خداوند با هیچ عمل و عبادتى همچو شادکردن یک مؤمن پرستش نشده است». [16]

اسلام با دستورات عالى و جاودانى براى ساخت جامعه‏اى سالم و پرنشاط، انسان‏ها را به شاد زیستن در کنار هم دعوت نموده است، زیرا در جامعه‏اى که غم و اندوه فراوان باشد زندگى دیگران نیز دستخوش خمودگى و آسیب مى‏گردد.

اجتماع بشرى مانند یک پیکر است که با اختلال یک عضو، سلامتى و نظمش بهم مى‏خورد و براى برگشت دوباره سلامتى نیاز به همکارى و هماهنگى دیگر اعضا است. بنابراین وجود افراد نیازمند و درمانده، سلامتى روحى و روانى جامعه را خدشه دار مى‏کند که همه توان مندان مى‏بایست در رفع این مشکل بکوشند.

امروزه مشکلات اقتصادى از جمله دغدغه خانواده‏هاست و چه بسا افرادى که این غم و اندوه را در دل خویش پنهان ساخته و صورت هایشان را با سیلى سرخ نگه داشته‏اند.

از رسول اکرم (ص) پرسیدند: کدام کارها نزد خدا محبوب‏تراست؟ فرمود: دنبال سرور و شادى یک مسلمان بودن. سؤال شد: چگونه؟ فرمود: با سیر کردن شکم او، رفع غم و اندوه و پرداخت بدهى‏هایش. [17]


بر آوردن حاجات مردم

مسلمانان نباید نسبت به احتیاجات و مشکلات یکدیگر بى‏تفاوت باشند. تشریک مساعى در رفع حاجات مردم موهبتى الهى است. البته براى کسانى که جویاى رضایت پروردگار و امنیت در روز قیامت‏اند.

خداوند متعال بندگانى را که در روى زمین در برآوردن نیازمندى‏هاى مردم تلاش مى‏کنند به اجر و پاداش فراوانى وعده داده است و به تعداد گام هایى که در این راه بر مى‏دارند نیز حسنه مى‏دهد. پیامبر اکرم (ص) فرمود: هر کس در انجام حاجات برادر دینى‏اش بکوشد مثل آن است که هزار سال، خداوند را عبادت کرده به این ترتیب که روزها را روزه و شب‏ها را به نماز ایستاده باشد. [18]

اشخاصى که با بى‏توجهى در مقابل گرفتارى و مصائب دیگران روزگار مى‏گذرانند، در حالى که مى‏توانند پناهگاه حاجت مندان باشند در این زمینه کوتاهى کرده و به ذلت و خوارى و عذاب الهى مبتلا مى‏شوند. امام صادق (ع) فرمود: هر مؤمنى که دست رد بر سینه برادر نیازمندش بزند با این که مى‏تواند از پیش خود یا دیگران نیاز او را برآورد، خداوند روز قیامت او را با روى سیاه و چشم کبود و دست‏هاى به گردن بسته محشور مى‏کند و سپس گفته مى‏شود: این است خیانت کارى که به خدا و پیامبرش خیانت کرده، آن‏گاه او را به دوزخ مى‏برند. [19]

بر اساس سیره عملى ائمه معصوم (ع) مى‏بایست در اولین فرصت نیاز دیگران را برآورده ساخت و قبل از درخواست آنها اقدام نمود تا آبرویشان خدشه دار نگردد.

مردى از انصار به محضر امام حسین (ع) شرفیاب شد تا حاجتش را با امام مطرح کند آن حضرت فرمود: برادر آبروى خود را حفظ کن و درخواست خویش را شفاهى و رو در رو بیان نکن، حاجت را در نامه‏اى بنویس تا به خواست خدا برآورده سازم. [20]

اندیشه کار سازى در امور مسلمانان و اقدامات عملى در این رابطه علاوه بر پاداش ارزشمند، این مطلب را به اثبات رسانده که با گره گشایى از کار مردم خداوند در لحظات تنهایى و گرفتارى با امداد غیبیش انسان را نجات مى‏دهد:

تو نیکى مى‏کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز

روزى امام على (ع) به کمیل فرمود: به خانواده‏ات دستور بده تا در تحصیل مکارم اخلاق بکوشند و در تاریکى‏هاى شب به انجام حاجات مردم و رفع نیازمندى‏هاى آنها بپردازند. سوگند به خدایى که جان من در دست اوست! هیچ کس بر دل انسان مؤمنى سرور و شادمانى وارد نمى‏کند مگر آنکه خداوند از این عمل خیر مایه لطفى مى‏آفریند که در موقع نزول بلا و به هنگام گرفتارى سریعتر از سرعت سیلاب در سراشیبى به امداد او مى‏رسد و او را از گرفتارى نجات مى‏دهد. [21]


تقدّم رفع حاجت مردم بر هر کارى

یکى از شیعیان مى‏گوید: در مسجد الحرام مشغول طواف بودم، یکى از دوستانم از من درخواست دو دینار وام کرد، به او وعده دادم که پس از طواف حاجتش را برآورده سازم، هنوز طوافم به پایان نرسیده بود که امام صادق (ع) وارد شد و دست بر شانه‏ام نهاد و بر من تکیه کرد و هر دو مشغول طواف شدیم. طواف من تمام شد ولى به احترام امام صادق او را همراهى کردم و طواف را ادامه دادم، آن مرد حاجت‏مند که در کنارى نشسته بود و امام صادق را نمى‏شناخت به خیال آن که من حاجتش را فراموش کرده‏ام هربار که از مقابلش مى‏گذشتم با دست اشاره مى‏کرد و مطلبش را یادآورى مى‏نمود. امام صادق (ع) از من پرسید: چرا این مرد به تو اشاره مى‏کند؟ گفتم فدایت شوم او منتظر من است که پس از طواف نزد او روم و وامى به او بدهم و چون دست مبارک شما بر شانه من است خوش ندارم شما را ترک گویم. امام صادق (ع) بدون لحظه‏اى تأمل، دست از روى شانه من برداشت و فرمود: مرا به حال خود گذار و برو حاجت او را برآور. من رفتم و کار او رااصلاح نمودم. روز بعد امام صادق را دیدم که بااصحابش سخن مى‏گفت: تا مرا دید سخن خود را قطع کرد و فرمود: اگر براى بر آوردن حاجت یکى از برادران مؤمن خود تلاش و سعى کنم نزد من بهتر و محبوب‏تر است از آزاد کردن هزار بنده و بسیج نمودن هزار نفر در راه خدااست. [22] 

پی نوشته ها


 

[1]. صحیفه نور، ج 20، ص 130. [2]. نهج البلاغه فیض الاسلام، ص 1000. [3]. نهج الفصاحه،ص 315. [4]. اصول کافى، ج 2، ص 164. [5]. سوره نحل، آیه 90. [6]. سوره بقره، آیه 237. [7]. سوره اسراء، آیه 7. [8]. فروع کافى، ج 4، ص 65. [9]. ثواب الاعمال،ص 127. [10]. مستدرک، ج 2، ص 67. [11]. الروضةالکافى، ص 153. [12]. سوره الرحمن، آیه 60. [13]. اصول کافى باب عفو. [14]. سوره فصلت، آیه 34. [15]. نهج البلاغه(فیض)، ص 1131. [16]. اصول کافى، ج 2، ص 189. [17]. قرب الاسناد، ص 68. [18]. بحار،ج 74، ص 315. [19]. اصول کافى، ج 2، ص 367. [20]. بحارالانوار، ج 78، ص 118. [21]. همان، ج 74، ص 314. [22]. سفینة البحار، ج 1، ص 353.